مدیریت امضاء -13

ادامه از شماره قبل

- آقاي دكتر؛ از توضيحات شما متشكريم. اينطور كه پيداست چند نكته ديگر در مورد هاپتن‌ها يادداشت كرده‌ايد كه هنوز توضيح نداده‌ايد.

- بله اگر اجازه بفرمائيد؛ و اگر سؤالات فرعي شما فرصت بدهد!

نكته دوم در مورد هاپتن‌ها و سنجش آنها در آزمايشگاه اين است كه چنانچه آنها را به روش‌هاي الايزا يا با گاماكانتر بسنجيم كه روش‌هاي رايج روز در ايران هستند ...

- يا حتي به روش كمولومينانس كه الان خيلي فراگير شده است ...

- بفرمائيد كميلومينسانس.

- كمي‌‌لومي‌‌سانس.

- نخير. كمي‌لومي‌نسانس ... يا بگوئيد ''شيم‌افروزي'' و خودتان را راحت كنيد.

- شيم افروزي؟

- بله. ساده شده اسم ''فروزندگي شيميائي'' است. كلمه لومينسنس Luminescence (يا به سياق فرانسوي‌ها: لومينسانس) به معني تابش و نورتابي است يا فروزش. به طور كلي اين نوع نورتابي به صور مختلف پديدار مي‌شود كه گاهي اساس بيولوژيك دارد مثل تابش از طريق شبه‌لومينول‌ها و لوسيفرين‌هاي كرم شب‌تاب و برخي باكتري‌ها كه به بيولومينسانس معروف است و براي سادگي تلفظ خوب است معادل فارسي آن را بگوئيم كه ''زيست افروزي'' است و گاهي نيز اساس غيربيولوژيك دارد كه به لومينسانس شيميائي يا Chemiluminescence معروف شده است هر چند كه در هر دو دسته واكنش، نور از مواد شيميايي ساتع مي‌شود.

- اين تعريف مربوط به فلوئورسانس نيست؟

- خير. اگر بخواهم واضح‌تر بگويم اساس '' فروزندگي'' با فلوئورسانس كاملاً متفاوت است. حتي با فسفرسانس هم متفاوت است.

در زيست افروزي در گروه اول، اين واكنش‌هاي شيميايي در بدن موجود زنده است و معمولا‌ً‌يك آنزيم حياتي، كاتاليزور آن است در حالي كه واكنش‌هاي گروه دوم را مثلاً در لوله آزمايش و با وارد كردن مولكول‌هاي اكسيدان به جمع واكنشگر‌ها هدايت مي‌كنيم.

پس متوجه مي‌شويد كه در هر دو نوع Luminescence يا فروزندگي، پيدايش نور از يك مولكول به واسطه فعل و انفعالاتي شيميايي است كه مستقيماً در خود آن مولكول رخ مي‌دهد مثلا‌ً به دليل جابجايي سريع الكترون‌ها در پيوند‌هاي دوگانه آن مولكول؛ در حالي كه در پديده‌هاي فلوئورسانس، يك منبع انرژي از خارج (و معمولاًً يك منبع فيزيكي نه شيميائي مثل اشعه الكترومغناطيسي يا نور) به مولكول مي‌‌تابد و از خارج آن را تحريك مي‌كند.

حالا؛ يك فرق مهم فسفرسانس با فلوئورسانس هم در اين است كه در فلوئورسانس هر گاه مولكول شيميايي تحت اثر انرژي فيزيكي قرار گيرد، آثار آن انرژي را كه به صورت تهييج الكتروني و تغيير مدار چرخش ايجاد شده است را تنها در مدت زمان كوتاهي به صورت نور آزاد مي‌كند و با قطع انرژي اوليه، فلوئورسانس نيز قطع مي‌شود ولي در فسفرسانس با قطع منبع انرژي اوليه همچنان تخليه نور داريم و تابش انرژي نوراني از جسم تا مدتها ادامه مي‌‌يابد يعني همان حالتي كه در ساعت‌هاي شب‌نما وجود دارد.

- يعني نوري را كه در طول روز گرفته است، تدريجاً در طول شب از دست مي‌دهد.

- درست است و به همين دليل دو اصطلاح فلوئورسانس و فسفرسانس را در كتاب‌هاي فارسي فيزيك دانشگاهي به ترتيب به ''ماهتابي'' و ''شب‌تابي'' ترجمه مي‌كنند كه تا حدودي اساس آن دو پديده را گواهي مي‌كند.

- آيا مزيتي هم در اين روش‌ها وجود داشته است كه دستگاه‌هاي جديد و كيت‌هاي جديد آزمايشگاهي را معتبر بكند؟

- قطعاً. روش‌هاي كميلومينومتري داراي ويژگي بالاتري نسبت به فلوئوريمتري هستند و كمتر تحت تأثير تداخلات خارجي و اثر فلوئورسانس طبيعي نمونه بيمار و مواد و مولكول‌ها و داروهاي موجود در سرم افراد قرار مي‌گيرند.

- فسفرسانس چطور؟

- از مواد فسفرسنت كه مطلقاً در آزمايشگاه به عنوان كونژوگه يا مواد نشان‌دار كننده آنتي‌ژن و آنتي‌‌بادي استفاده نمي‌شود.

- چرا؟

- چون در آزمايشگاه احتياج به مواد حساس و زود واكنش‌گر داريم. اينها در آزمايش‌هاي كيفي استفاده‌اي ندارند چون، شدت فسفرسانس به اندازه شدت فلوئورسانس نيست. در آزمايش‌هاي كمي و كميتي مثل فلوئوريمتري نيز بهتر است كونژوگه درون لوله آزمايش در كسري از ثانيه نسبت به تابش اشعه تحريك‌كننده واكنش نشان دهد و بلافاصله بعد از قطع انرژي تحريكي، سيگنال خود را تماماً ساتع‌كند و خاموش شود و منتظر تحريك بعدي بماند تا ما بتوانيم فرق بين غلظت‌هاي پايين و بالاي يك آناليت را تشخيص دهيم. در غير اين صورت مثلاً ديده مي‌شود كه دتكتور دستگاه براي هورمون پرولاكتين كونژوگه شده با مواد فسفرسانس در غلظت كم همان نوري را بيرون ميدهد كه در غلظت بالا نمايش مي‌دهد.

- يعني عملاً خطاي زيادي به وجود مي‌آيد.

بله. بگذريم. باز هم فريب شما را خوردم و از بحث اصلي فاصله گرفتيم. صحبت راجع به چه بود؟

- كمي‌‌لومي‌‌نسانس و هاپتن‌ها

- بلي. اگر دقت كرده باشيد در روش‌هاي رايج ايمونواسي دستگاهي وقتي هاپتن‌ها را اندازه مي‌گيريم گراف‌هاي به دست آمده. از منحني استاندارد يعني نمودار dose- response يا dose- signal به صورت نزولي مي‌باشد.

يعني چطور است؟ سيگموئيد ؟

نه، البته ممكن است سيگموئيد هم باشند ولي منظور من در اينجا آن است كه  رو به پايين است و اصطلاحاً از نوع ''تدريجاً كاهشي'' است و دانستن اين موضوع براي مدير آزمايشگاه مهم است.

- چرا؟

- از آنجايي كه اساس تست‌هاي اندازه‌گيري هاپتن‌هايي مثل تستوسترون و پروژسترون و كورتيزول و ... عموماً براساس شيوه رقابتي است و طراحي سنجش در كيت يا الگوي فعل و انفعالات را تقريباً هميشه به شكل Competitive تنظيم مي‌كنند، لذا منحني اينگونه تست‌ها و كيت‌ها همواره به صورت رو به پايين يا ''تدريجاً كاهشي'' در مي‌آيد.

- چيزي كه الان رسم كرديد سيگموئيد نيست (به تصاوير رجوع شود).

- خب، البته حق با شماست. ظاهر اين نمودار سيگموئيد نيست و به شكل S نمي‌‌باشد ولي نزولي است. سيگموئيد بودن، همانند خطي بودن يا هذلولي بودن فقط چهره و قيافه (يا به قول معروف پروفايل و نيم‌رخ) نمودار را به ما نشان مي‌‌دهد در حالي كه مشي و Progression همه اين نمودارها مي‌تواند نزولي يا صعودي باشد.

پس مي‌توانيم نتيجه بگيريم كه هر وقت منحني حالت سراشيبي و سرپائيني داشت، سيستم در حال اندازه‌گيري يك مولكول كوچك و هاپتني است؟

- الزاماً خير. چون گاهي اوقات كيت‌هايي از بعضي شركت‌ها مي‌بينيد كه فرضاً GH را اندازه مي‌گيرد ولي با الگوي رقابتي. يعني هر چه GH‌يك مولكول بزرگ است و مي‌توان آن را با شيوه IRMA يعني متد ساندويچي اندازه‌گيري كرد ولي از روش RIA يا رقابتي براي آن استفاده شده است.

- بنابراين هر وقت منحني حالت نزولي داشت، طراحي الايزا از نوع رقابتي بوده است.

- بله. اين جمله درست‌تر است. هر چند مطلق نيست ولي چون امروزه برخلاف روال سابق، روش اندازه‌گيري CPM در مايع آزاد يا در قسمت غير رسوبي از رواج افتاده است و به طور كلي طراحي كيت‌ها تقريباً به دو شيوه رقابتي و ساندويچي منحصر شده است،‌لذا قاعده‌اي كه شما گفتيد صادق مي‌شود.

- و اگر منحني داراي شيب رو به بالا بود، طراحي الايزا از نوع ساندويچي مي‌‌شود.

به طور كلي بلي.

- آقاي دكتر محمدي؛ با توجه به اين كه بحث بر سر منحني و انواع آن يا به قول شما بحث نمودار و انواع خطوط روي نمودار است، بفرمائيد كه منحني‌هاي قلابي به چه صورتند؟

- منظورتان را متوجه نمي‌شوم.

- منحني هوك كه چند دقيقه پيش تحت عنوان high dose hook صحبت كرديد (رجوع شود به ماهنامه شماره 68).

- به شكل هذلولي است...

يك مطلب مهم در اين مورد آن است كه اصطلاح high dose hook effect نبايد شما را به اشتباه بيندازد كه اصطلاح مشابه و هم خانواده‌اي به صورت Low dose hook نيز حقيقت داشته باشد. البته ما اين اصطلاح دوم را هم داريم و در بعضي جاها اشتباه مي‌‌شود ولي به دليل يك استنباط غلط بوده است.

- يعني واقعيت دارد ولي حقيقت ندارد.

بلي. به عبارت ديگر اينطور نيست كه در بعضي طراحي‌هاي ايمونواسي، قرار باشد به دليل مقدار كم آناليت.

- پس اگر چنين حالتي رخ داد، كه گاهي هم اتفاق مي‌‌افتد، اين پديده چه نام دارد؟

- خيلي ساده است. همان مثبت كاذب يا overestimation و افزايش كاذب كه مثلاً به دليل وجود مواد مزاحم و تداخل‌كننده بوده است نه به دليل اندك بودن آناليت. در حضور مقدار كم آناليت بوده است نه به دليل ''مقدار كم آناليت. بنابراين اصطلاح high dose hook effect را بهتر است فقط hook effect بگوئيم و بس.

- و فرموديد منحني آن هم به صورت هذلولي است.

- گراف يا نمودار آنها به شكل منحني است و با ظاهر هذلولي يا حداكير دو سيگموئيد متقارن و به هم چسبيده.

- رو به بالا هستند يا رو به پائين؟

- هم رو به بالا و هم رو به پائين!

سؤال خيلي خوبي است چون فهميدن اساس پديده تله يا اثرهوك را براي شما راحت مي‌كند.

ادامه در شماره بعد.


1393/02/27 12:00:00 ق.ظ
فایلهای مربوط به مقاله
نماپ
سماپ
مقالات
تماس با ما
طراحی و توسعه توسط گروه متخصصین ماورانت
www.Mavaranet.com